حکایت دو شاهزاده

ساخت وبلاگ
حکایت دو شاهزاده


 حکایت های سعدی, حکایت طنز

حکایت های گلستان سعدی

 

دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت . عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد .

 

پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت : من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی . گفت : ای برادر ، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون . که در حدیث نبوی (ص) آمده : العلماء ورثـة الانبیاء


من آن مورم که در پایَم بمالند                      نه زنبورم که از دستم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم                       که زور مردم آزاری ندارم ؟

 

منبع:گلستان سعدی

بیوته

نگاه عجیب محافظ ظریف به محافظ وزیر خارجه ترکیه!!!!!!!!!!!...
ما را در سایت نگاه عجیب محافظ ظریف به محافظ وزیر خارجه ترکیه!!!!!!!!!!! دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 40 تاريخ : سه شنبه 26 فروردين 1399 ساعت: 23:35

آرشیو مطالب

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :